تبليغاتX
کیمیای قلم

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/56988793114588797294.jpg

چهارشنبه روز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حوالی غروب تجمع بزرگ عزادارن در میدان صادقیه برگزار شد که در این تجمع حجه الاسلام سید احمد خاتمی سخنرانی کردند. من در این تجمع شرکت داشتم. بخشی از صحبت های آقای خاتمی که توجه مرا به خود جلب کرد با توجه به نوع بیان ایشان درباره حجاب بود. این که حجاب یک امر اجتماعی است و خوب است که درباره حفظ آن حرف زده شود و به طرح ریزی کار های فرهنگی پرداخته شود؛ خیلی خوب است اما این که بعد از این همه سال هنوز بیاییم و بگوییم طلا را در کادو می پیچیم چون ارزشمند است و نمی دانم فلان شی بی ارزش را بی حفاظ رها می کنیم؛ به نظرم کمی خنده آور است! این که برای یک جمع محجبه حرف از ضرورت حفظ حجاب بزنیم نمی دانم چه فایده ای خواهد داشت آن هم با ذکر این مثال ها.

البته باید در پی این انتقاد برای سخنرانی با موضوع حجاب یک سری زمینه  پیشنهاد داد، که حداقل انتقاد سودمند باشد! به نظر من می توان درباره تاثیر حجاب در امنیت روانی فرد و اجتماع صحبت کرد حتی در این موضوع می توان بحث محرم و نامحرم را نیز بیان کرد حتی می توان فیلم های اجتماعی مانند سعادت آباد را برای عدم وجود این امنیت روانی مثال آورد و گفت زندگی خانوادگی باید برای افراد محمل آرامش بخشی باشد اما به عنوان مثال در فیلم سعادت آباد فقدان رعایت حریم بین زن و مرد منجر شده است به اضطراب و پرشانی های شخصیت های داستان در زندگی هایشان.

می توان در این سخنرانی ها درباره حیای مردان و رعایت حجاب نگاه و گفتار توسط ایشان نیز حرف زد. بعید است از افراد صاحب نظر که تنها زنان را در عفت عمومی یک جامعه دارای نقش بدانند. حیای مردان و رعایت این مهم توسط آنان نیز قابل بحث است. می توان درباره نوع رفتار مردان با همسرشان نیز صحبت کرد. می توان گفت چه بگویید که همسرتان دل گرم شوند و از محبت لبریز. مثلا می شود به مردان گفت انقدر پیگیر مباحث زن دوم و ازدواج موقت نباشید و برای مردان تاثیر نوع رابطه و توجه شان را بر همسر را تشریح کرد.

حتی می توان درباره این که دختری که در یک فضای اجتماعی با حجاب غیر اسلامی قرار گرفته است و این دختر نیاز به حفظ پایگاه اجتماعی در میان دوستان خود دارد و هم چنین توانایی هجرت ندارد مثلا این جو نامناسب محیط کارش و یا محل تحصیلش است. خوب است راهکاری عملی بگوییم برای کسی که می خواهد حجاب خود را حفظ کند و همچنین نمی خواهد مورد تمسخر قرار گیرد و ظرفیت آن را نیز ندارد که حرف ها او را مکدر نکند. او باید چه کند؟

مطمئنا موضوعات بیشتری در این زمینه خواهد بود که به ذهن من نمی رسد و صاحب نظران خودشان بهتر می دانند. فقط لطفا منابر بیشتر به سمت بحث های اجتماعی پیش بروند به سمت حل مشکلات اجتماعی مردم. مردمی که ممکن است حرف های هزاران کارشناس اجتماعی و روانشناسی را قبول نداشته باشند اما حرف یک عالم دینی برایشان حجت است. می توان با استفاده از این منابر خیلی کارها کرد اگر بحث ها راهبردی تر شوند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط ریحانه ذوالفقاری  | 

حدیثی درباره کودکی حضرت هادی است که وقتی معتصم در سال دویست و هجده هجری، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادی که در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانواده اش در مدینه ماند. پس از آن که حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس و جو کرد و وقتی شنید پسر بزرگ حضرت جواد، علی بن محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است، ما باید به فکرش باشیم.

معتصم شخصی را که از نزدیکان خود بود، مامور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسی را که دشمن اهل بیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد. این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکی از علمای مدینه را به نام الجُنَیدی، که جزو مخالف ترین و دشمن ترین مردم با اهل بیت بود – در مدینه از این قبیل علما آن وقت بودند – برای این کار پیدا کرد و به او گفت: من ماموریت دارم که تو را مربی و مودِّب این بچه کنم تا نگذاری هیچ کس با او رفت و آمد کند و او را آن طور که ما می خواهیم تربیت کن. اسم این شخص – الجنیدی – در تاریخ ثبت است. حضرت هادی هم – همان طور که گفتم – در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسی می توانست در مقابل آن مقاومت کند؟

بعد از چند وقت یکی از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدی را دید و از بچه ای که به دستش سپرده بودند، سوال کرد. الجنیدی گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسئله ادب برای او بیان می کنم، او باب هایی از ادب را برای من بیان می کند که من استفاده می کنم! این ها کجا درس خوانده اند؟! گاهی به او، وقتی می خواهد وارد حجره شود، می گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو – می خواسته اذیت کند - می پرسد چه سوره ای بخوانم؟ من به او گفتم سوره بزرگی، مثلا سوره آل عمران را بخوان. او خوانده و جاهای مشکلش را هم برای من معنا کرده است. این ها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تاویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟! ارتباط این کودک – که علی الظاهر کودک است، اما ولی الله است، و آتیناه الحکم صبیّا – با این استاد مدتی ادامه پیدا کرد و استاد شد یکی از شیعیان مخلص اهل بیت.

شد غلامی که آب جو آرد      آب جو آمد و غلام ببرد

از کتاب انسان 250 ساله، بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی معصومین، ص 324

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت   توسط ریحانه ذوالفقاری  | 

آدمیزاد در بند نفس است، بی تعارف

و البته تمام این بندگی حرام نیست

که انسان را بر محبت مادرش، دنیا نباید خرده گرفت

اما حسین(ع) کسی است که تمام ظواهر دنیا را، یعنی هر آن چه بتوان به عنوان غیر خدا در ذهن آورد را به قربانگاه برد که خدا می خواهد حسین را کشته ببیند و خانواده ش را اسیر

حسین از پیامبر است یعنی خیر خلق الله و اجابت می شود هر آن چه به دل خطور کند تحت قبه اش

از نان شب تان بزنید و بروید زیارت شش گوشه

الله اکبر از کرب و بلا


پی نوشت

-          در باب اجابت دعا سخن بسیار است اما می توان حرف هایی خواند در پاراگراف دوم این پست. اما بدانید تمام دعا ها اگر شرایط بالا رفتنش باشد مستجاب است و حرم حسین (ع) رافع دعا است.

-          از کربلا برگشته ام، اما کربلا از من نمی گذرد ...

-          باب دیوانگی دوباره باز شده است. مبهوت عکس حرم هستیم تا حجاب غفلت بیفتد بر خاطراتمان

-          اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت   توسط ریحانه ذوالفقاری  | 

کمی دیرتر سید مهدی شجاعی تنها یک کتاب نیست

یک منبر وعظ است با تمام ابعاد رسانه ایش

عالی است بخوانیدش

انتقادات گزنده به جایی هم در کتاب وجود دارد که به نظر من آن هم از وظایف منبر نشینان است!

انتشارات نیستان منتشرش کرده با قیمت 7500 تومان


برچسب‌ها: کتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت   توسط ریحانه ذوالفقاری  |